برتولد اشپولر ( مترجم : جواد فلاطورى )
33
تاريخ ايران در قرون نخستين اسلامى ( فارسي )
گچبرى : گچبريهاى اوليه در نيشاپور تقريبا با طبقهء ميانى ( سامره B ) پيوند مىيابد ، امّا به طور كلى ويژگى خود را نشان مىدهد . طبقه سوّم يعنى ( سامره C ) - سبك واقعى سامره - نه از نظر فنى ، و نه از لحاظ هنرى با نيشاپور ارتباط نمىيابد . تقليد از نمونهها شناخته نشده است . بدين ترتيب هنوز رابطهء دو گروه گچبريها برقرار است . براى گرفتن تصميم در اينباره ، موادّ نيشاپور هنوز كافى به نظر نمىرسد . سه امكان وجود دارد : 1 . گچبرى نيشاپور تابع سامره B است . در مقابل ، واقعيتها و تداوم راه بوضوح گوياى آن است كه سبك B در سامره را به راحتى مىتوان سبكى انتقالى دانست . در بررسى با سير نفوذى سامره - نيشاپور ، بايد سبك C در نيشاپور را شناختهشده فرض كرد . 2 . گچبرى نيشاپور مرحلهء آغازين گچبرى سامره است . برعكس ، واقعيتها نشان مىدهد كه از نظر سبك ، تكامل گچبرى سامره به جايگاه قديمىترى بازمىگردد تا نيشاپور . افزوده بر آن گسترش نوع سامره A - C چنان محدود است كه نفوذ خارجى و تأثير آن در A را غير قابل پذيرش مىسازد . 3 . توسعه تزيينات گچبرى در سامره و نيشاپور بدون ارتباط با يكديگر انجام گرفته است و اين دو فقط از طريق مبانى مشترك ساسانيان متأخر است كه با يكديگر ارتباط داشتند . امروزه معتقدند كه احتمال صحت اين نظريه بسيار زياد است . نقاشى : در شيوهء به كار بردن تزئينات گچى ، خويشاوندى نزديكى با سامره وجود دارد ، بااينوجود در آنجا ساخت نقاشيهاى بزرگ ديوارى پيكرهاى با مضامين تاريخى ( ؟ ) شناختهشده نيست و طبق آثار بدستآمده احتمال آن نيز نمىرود . بدين ترتيب نقاشى نيشاپور به سنتهاى ساسانى بسيار نزديك است ، و همچنين پيكرهاى نقاشيهاى ديوارى بوضوح خصايص ساسانى را كه با تأثيرات آسياى مركزى تلاقى يافته است ، داراست . مهم اين است كه در نقاشيهاى تزيينى ديوارى در نيشاپور گسترش نوعى به شدت ساسانى ، مشخص شده است كه در